وبلاگicon
اردیبهشت 1390 - جـــو جـــو

جـــو جـــو


ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

 سلام گلابیاااااااخوبین؟؟ 

 بلأخره تعطیل شدیم هــوراااااااااااااااااااا 

 من یه مدت نمیتونم بِآپم.

تا بیست و پنجم امتحان داریم.

اس ام اس عاشقانه جدید

وقتی عصبانی هستید مواظب حرف زدنتان باشید

عصبانیت شما فروکش خواهد کرد

ولی حرفهایتان یک جایی باقی می مانند

برای همیشه . . .

نگاهت کافیست تا دوباره در هوای آمدنت بمیرم

تو همیشه دعوتی ، راس ساعت دلتنگی !

 

میدانی تنهایی کجایش درد دارد !؟

“انکارش” . . .

 

با گفتن : “عزیزم جایت خالیست”

نه جای من پر می شود و نه از عمق شادی هایت کمتر

فقط دلخوش می شوم که هنوز بود و نبودم برایت مهم است . . .

 

سلامِ مرا به وجدانت برسان و اگر بیدار بود

بپرس چگونه شب ها را  آسوده می خوابد . . . ؟

 

فرهاد میدانست صد سال نمیتواند کوه را بکند

فقط میخواست یک عُمر اسمش را با “شیرین” بیاورند . . .

 

حضور آرامت مدتهاست در کنارم نیست

ولی یاد تو مهمان همیشگی قلبم است . . . 

 

من می بافم … او نیز می بافد …

من برای او کلاه تا سرش را گرم کنم

او برای من دروغ تا دلم را گرم کند . . .

تو که عشقو تو ویرونی ندیدی / شب سر در گریبونی ندیدی

نمی دونی چه دردی داره دوری / تو که رنگ پریشونی ندیدی . . .

 

اینجا بجز دوری تو

چیزی بمن نزدیک نیست . . .

 

من وجودم به تو مدیون و دلم مامن توست / آرزویم نظری روی تو و دیدن توست

من اگر دور ز تو هستم و دلتنگ شدم / با صدای خوش تو غرق در آهنگ شدم .  

لعنتی

تمام این مدت دل داشتی و حکم لازم نکردی!؟

کاش خبر از این دل تنگم داشتی / کاش خبر از غصه و آهم داشتی

این دل شده مبتلا به تو ای دوست / کاش مرهمی برای دردش داشتی . . .

 

محبت چشمه ایست از جنس نور / هم ارادت هم سلام از راه دور . . .

 

تا زمانی که دلم پیش خدا پر نکشد / تا زمانی که اجل خط و نشانی نکشد

دارمت دوست به حدی که خدا می داند / راز این قصه ، فقط باد صبا می داند .  

شاخه گل رزی که در زمان حیات به کسی می دهید

به مراتب بهتر از یک دسته گل ارکیده ای است که روی سنگ قبر او می گذارید . . .

 

بر همان عهد که با یاد و خیالت بستم

یاد من هم نکنی باز به یادت هستم  . . .

 

چه غریبند دوستت دارم هایی که نوشته میشوند ولی خوانده نمیشوند . . .

سالهاست که معنای این را نفهمیده ام

“رفت و آمد”

یا

“آمد‌ و رفت” ؟

آدمها می‌روند که برگردند ، یا می‌آیند که بروند . . . ؟

 

نم نم عشقت را با دریا محبت دیگران عوض نمیکنم  . . .

 

دیشب که باران آمد … میخواستم سراغت را بگیرم …

اما خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم ، باز زیر چتر دیگرانی . . .

 

توی دنیا آدمهای زیادی رو تختهای دونفره میخوابن

اما قشنگ اینه که بعضی آدمها روی تختهای یک نفره بیاد هم بیدارن . . .

 

بعد رفتنت دوچیز مرا گریاند،یکی رفتن بی بهانه ات و دیگری ماندن بیهوده خودم

خدایا

دیگر میترسم از آدم هایی که عاشق نمیشوند

ولی عاشق کردن را خوب بلد اند . . .  

منبع http://www.radsms.com 

داستان عاشقانه قرار

نشسته بودم روی نیمکت پارک، کلاغ ها را می شمردم تا بیاید. سنگ می انداختم بهشون. می پریدند، دورتر می نشستند. کمی بعد دوباره بر می گشتند، جلوم رژه می رفتند. ساعت از وقت قرار گذشت، نیامد. نگران، کلافه، عصبی شدم. شاخه گلی که دستم بود داشت می پژمرد. طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سر کلاغ ها. گل را هم انداختم زمین، با پا لهش کردم. گند زدم بهش، لهیده شد. بعد یقه ی پالتوم را دادم بالا، دست هام را کردم تو جیب هام، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به در پارک صداش از پشت سر آمد. صدای تند قدم هاش و صدای نفس نفس هاش. برنگشتم به طرفش، حتی برای دعوا. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پشتم می آمد. صدای پاشنه ی چکمه هاش را می شنیدم. می دوید صدام می کرد. آن طرف خیابان، ایستادم جلو ماشین هنوز پشتم بهش بود. کلید انداختم در را باز کنم، بنشینم، بروم، برای همـــیشه. باز کرده نکرده، صدای بوووووووووق، ترمزی شدید و فریادی کوتاه. تندی برگشتم. دیدمش. پخش خیابان شده بود جلو ماشینی که بهش زده بود و راننده هم داشت تو سر خودش می زد. سرش خورده بود رو آسفالت، پکیده بود و خون راه کشیده بود می رفت سمت جوی کنار خیابان. دویدم طرفش، رفتم بالا سرش ایستادم. مبهوت، گیج، منگ. هاج و واج نگاش کردم. تو دست چپش بسته ی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نگام رفت موند روو آستین مانتوش که بالا شده، ساعتش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعت خودم رو دیدم چهار و چهل و پنج دقیقه! گیج و درب و داغون نگاه به ساعت راننده ی بخت برگشته کردم. ساعت چهار و پنج دقیقه بود! 

 آخـــــِــــی